آخرین نوشته ها
آمار بازدید
چند نکته دربارۀ تفسیر جوامع الجامع طبرسی
آیة الله شهید سید محمد علی قاضی طباطبایی، ترجمه: عبدالحسین طالعی
اشاره
از مرحوم آیة الله سید محمد علی قاضی طباطبایی تبریزی (شهید به سال 1358 شمسی) آثار گرانقدر علمی بر جای مانده که متأسفانه در سایۀ حیات سیاسی او قرار گرفته و نمود چندانی نیافته است. تحقیق و تصحیح چندین کتاب معتبر و مهم از آثار پیشینیان، از آن جمله است. مکاتبات فراوان ایشان با عالمان زمان خود، مانند شیخ محمدحسین کاشف الغطاء، شیخ آقا بزرگ تهرانی، سید محمدهادی میلانی و دیگران شاهد روشنی بر این حقیقت است. نگارنده سطور سالها پیش به لطف فرزند دانشورش جناب سید محمدتقی قاضی ده نامه از شیخ آقا بزرگ تهرانی خطاب به ایشان را یافتم که در یادنامه شیخ آقابزرگ تهرانی (چاپ کتابخانه ملی) منتشر شد. ولی مطالب علمی منتشر ناشدۀ آن عالم فقید بیش از این است. امید که با همتی والا هر چه زودتر به دست اهل تحقیق برسد.
باری، آنچه در این گفتار می‌بینیم، ترجمه فارسی خاتمة الطبع تفسیر جوامع الجامع است که به سال 1383 قمری به تصحیح آیة الله سید محمدعلی قاضی طباطبایی در یک مجلد رحلی بزرگ منتشر شد. با این مشخصات:
تفسیر جوامع الجامع، چاپ یک جلدی به خط مرحوم طاهر خویشنویس تبریزی، با تحقیق: سید محمدعلی قاضی طباطبایی تبریزی، چاپ گراوری تبریز، 1383 قمری.
این چاپ سالها پیش از تحقیق آن به دست مرحوم دکتر ابوالقاسم گرجی بود که دانشگاه تهران در 4 جلد به چاپ رساند. شاید امروز با توجه به گسترش ارتباطات و نشر و عرضۀ کتابهای فراوان بتوان گسترده‌تر از این نوشت. ولی با توجه به تاریخ نگارش مقاله (بیش از نیم قرن پیش) از یک سوی و کثرت و تنوع اشتغالات چنان عالمی از سوی دیگر، تتبع و نکته‌سنجی که در این گفتار می‌بینیم، باید برای پژوهشگران امروزین الگویی مفید باشد.
توضیح اینکه کار این بنده بر مبنای افست چاپ اصلی کتاب بوده که مقدمه‌ای دیگر داشته و در این افست نیامده ولی مؤلف فقید به آن ارجاع می‌دهد. امیدوارم در فرصتی دیگر، آن گفتار را – که خود در شمار نسخه‌های کمیاب درآمده – نیز عرضه بدارم.

مقدمه
خدا را سپاس می‌گوییم برای این که راه ما را به این تفسیر ارزشمند - «جوامع الجامع» یا «جامع الجوامع» - گشود. و ما را به تصحیح و تحقیق آن به اندازۀ توان و امکانات توفیق داد، مگر در مورد آنچه از دیده نهان و از اندیشه دور مانده است.
بر پژوهشگر ژرف‌نگر پنهان نیست که چاپ پیشین این تفسیر با وجود نظارت جمعی از پژوهشگران بر تصحیح آن، سرشار از خطاهای فراوان و افتادگی‌ها است، حتی در مورد آیات قرآنی. و بالاتر از آن، افزایش برخی کلمات که در متن آیات می‌بینیم.
اینک خدای بزرگ را حمد می‌گزاریم که توفیق تصحیح این اثر جاودانه را به ما داد، با بذل توان در عرض و مقابله با نسخه‌های خطی. در مقدّمۀ کتاب به بعضی از ویژگی‌های این نسخه‌ها اشاره کردیم. سپس به نسخه خطی دیگری دست یافتیم که در این خاتمه به آن اشاره می‌شود، همراه با تذکّر به چند نکته دیگر که با اهداف ما در تصحیح این تفسیر ارزشمند ارتباط دارد.
اینک آن فوائد و یافته‌ها به خوانندگان گرامی عرضه می‌شود.

1. کتاب را بر چندین نسخه خطی عرضه کردیم که به پاره‌ای از ویژگی‌های آنها در مقدمه اشاره شد. سپس به نسخه خطی دیگری دست یافتیم که صدیق ما عالم فاضل محدث ورع حاج میرزا باقر توحیدی وقایعی ابقاه الله تعالی فرزند استادمان علامه محدث متتبع ثقة حاج مولی علی واعظ تبریزی مشهور به خیابانی (صاحب دورۀ چند جلدی وقایع الایام، متوفی به سال 1367 قمری) مرحمت کرد.
نسخه به خطّ فارسی در یک مجلد، شامل دو جزء است، بدون نشانه‌ای که میان آنها جدا کند. نسخه، تاریخ کتابت ندارد. ولی از برگ و خط آن بر می‌آید که در اواخر زمان صفویه یا کمی پس از آن نوشته شده است.
به هر حال، یک نسخۀ چاپ شده را در نهایت دقّت و اتقان تصحیح کردیم
و آن را به خوشنویس مشهور معاصر حاج طاهر خوشنویس تبریزی دادیم، که بر اساس آن، چنین نسخه‌ای ارزشمند و آماده برای چاپ به این شیوۀ زیبا فراهم آورد.

2. در مقدمۀ صفحۀ «یه» (= 15) سطر سوم اشاره شد که کتابخانۀ علامۀ بزرگوار شیخ محمد سماوی رضوان الله علیه پس از وفات او پراکنده شد. امّا در ماه شعبان سال گذشته (سال 1381 هجری قمری) که به زیارت اعتاب مقدسۀ عراق مشرف شدم، در پایگاه بزرگ علم شیعه نجف اشرف، توفیق زیارت کتابخانه عمومی آیت الله حکیم – در مسجد بزرگ هندی یافتم.1 از جمله تلاش‌هایی که سرور ما مرجع اعلای شیعه استادمان جناب [سید محسن] طباطبایی حکیم دام ظلّه الوارف بدان پرداخت، نشر فرهنگ دینی از طریق تأسیس کتابخانه طریق تأسیس کتابخانه‌های عمومی در شهرهای مختلف و هزینه کردن برای آن است. این کاری ابتکاری در میدان جهاد دینی است که این استاد بزرگ – مدّ ظلّه – در آن پیشگام است.
یکی از این کتابخانه ها، کتابخانه آن بزرگوار در نجف اشرف است که مرکز آن در مسجد هندی قرار داد. این کتابخانه، شامل امّهات نسخه‌های خطی کهن و مهمّ است، علاوه بر کتابهای چاپی سودمند، که شش ساعت در هر روز باز است. تأسیس آن در سال 1377 هجری قمری بوده است. بنگرید: مقدمۀ کتاب دلیل الحاج نوشتۀ خطیب شهیر، سید هادی طباطبایی حکیم دام مجده، ص 4
4، نزیل بغداد، چاپ دوم.

دیدیم که استاد و سرور مرجع دینی بزرگ شیعه امامیه، آیة الله العظمی [سید محسن] طباطبایی حکیم دام ظلّه، امر به خریداری بیشتر نسخه‌های خطی کتابخانه علامه سماوی فرموده، تا در آن کتابخانۀ آبادان که در مسجد هندی است، نگاهداری شود. دیدم که بیشتر این نسخه‌های خطّی در آن کتابخانه موجود است. خدای تعالی را بر این نعمت حمد گفتم، و تشکر و تقدیر فراوان خود را به برادر بزرگوارم و شریک درسهایم علامه شیخ محمد رشتی مدّ ظلّه فرزند استادمان مرحوم آیت الله شیخ عبدالحسین رشتی قدّس سرّه نثار می‌کنم که تلاش‌های زیاد و سعی فراوان در سازماندهی این کتابخانۀ ارزشمند و ساماندهی این گوهرهای علمی به خرج داده است. از خدای تعالی طول عمر سرورمان مرجع اعلی را برای مسلمانان می‌خواهم، و امید دارم که ما و تمام مؤمنان را به طول حیاتش و بقایش بهره مند دارد و ما را به وجودش و علومش نفع رساند، به حق پیامبر و خاندانش صلوات الله علیهم اجمعین.

3. در مقدمۀ ص «یز» (= 17) سطر 35 نوشتیم که هیچ یک از تراجم‌نگاران و زندگی‌نامه‌نویسان – تا آنجا که می‌دانم – تصریح نکرده‌اند که شیخ طبرسی، از طبرستان بوده و در خراسان وطن گزیده است.
شاید خوانندۀ زیرک بر من خرده بگیرد و بگوید: در همان مقدمه، ص «ج» (= 3) اشاره کرده بودید که علامه بزرگوار سید حسن صدرالدین کاظمی در کتاب خود تأسیس الشیعة ص 419 تذکر داده که شیخ طبرسی، از طبرستان به مشهد رضوی رفته است.
در پاسخ می‌گوییم: با تأمّل، روشن می‌شود که مراد ما از عدم تصریح هیچ یک از تراجم نگاران به این مطلب، نوشته‌های پیشگامان این رشته است، که در این گونه موارد، به کلماتشان استناد می‌شود.
امّا کلام سید صدر کاظمی – متوفی 1354 قمری – سخنی است که بر مبنای این شهرت بیان شده که لقب طبرسی منسوب به طبرستان است.
ایشان بر همان مبنا پنداشته که طبرسی، از طبرستان به مشهد رضوی رفته، و گرنه دلیلی بر آن در کلمات کسانی که شرح حال علامه طبرسی را نوشته‌اند، به دست نمی‌آید.
به این نکته باید افزود که سخن مرحوم صدر، بر پایۀ تتبع و تحقیق نبوده است. شاهد آن، کلام دیگر اوست که طبرسی را مدفون در سبزوار می‌داند، با این که هیچ وجهی بر آن نیست. بلکه آن جناب در مشهد رضوی مدفون است، چنان که در مقدمه اشاره شده و مزار او، امروز شناخته شده و در خیابانی به همین نام قرار دارد.

4. بر آگاهان پوشیده نیست که مفسّر مصنّف، هر گاه در این تفسیر، حدیثی از امام صادق سلام الله علیه حدیثی نقل می‌کند، در اغلب اوقات، با رمز «ص» از حضرتش یاد می‌کند. در این کار فایده‌ای نیست بجز رعایت اختصار.
امّا حقّ این است که رموزی که در برخی از کتاب‌ها متداول شده – به ویژه در کتاب‌های رجال و حدیث – که در تعبیر از اسماء کتاب‌ها و نام‌های امامان علیهم السلام و یارانشان رموزی به کار می‌برند- ترجیح ندارد و مردود است و باید مورد انتقاد قرار گیرد و به کار نرود، زیرا بدین ترتیب، کار بر کسانی که ممارست با این گونه کتاب‌ها ندارند مشتبه و دشوار می‌شود و پیامدهایی همچون پیچیدگی، تشویش فکر و اشتباه کاتب یا خواننده دارد. همچنین افرادی که ممارست با این گونه کتاب‌ها ندارند، ناگزیر باید به اول کتاب رجوع کنند تا این رموز را بشناسند.
بدین جهت می‌بینیم که در آغاز هر مجلّد از چاپ جدید بحار الانوار، دو صفحه برای رموز مورد استفادۀ مرحوم محدث مجلسی در اشاره به کتاب‌های مورد نقل در بحار الانوار آورده‌اند، که این کار، فقط برای آسان‌سازی کارها برای خوانندگانِ متوسط است. کسی که کتابی بزرگ همچون بحار می‌نویسد – که دائرة المعارفی در جمع اخبار پراکنده است – نباید با رمزنگاری برای نامِ کتاب‌های مورد نقل، رعایت اختصار کند.
شیخ اکبر علامه متضلّع افقه، آیت الله [شیخ عبدالله] مامقانی چه نیکو عمل کرده در کتابش تنقیح المقال، که تمام این رموز را حذف کرده، در انتقاد نسبت به نگارش آنها نیکو گفته، آنها را به کار نبرده، در نقد خود بر مقدّمات کتاب ارزشمندش راه نیکو پیموده، که این روش قدیمی کهنه را ترک گفته است. این روش در نهایت خوبی است.
در برابر، شگفتا کار یکی از معاصران که در کتابش، در ادامۀ راه گروهی از مؤلفان قدیم، این رمزهای کهنه را به کار گرفته است. کاش آن فرد معاصر، کتاب‌های این روزگار را می‌دید که چگونه مؤلفان آنها در تحریر و تهذیب و روان‌نویسی آنها می‌کوشند تا خواننده به خواستۀ خود از آن اثر، به آسانی و بدون دشواری دست یابد. به هر حال، نمی‌دانم که چه انگیزه‌ای برای کاربرد این رمزهای منسوخ در کتب رجال هست، با این که جز رعایت اختصار، فایده‌ای بر آن مترتّب نیست.
در هر حال، هدف از بیان این نکته، آن بود که ما به جای «ص» نام امام صادق علیه السلام را کامل و روشن نوشتیم، چنان که در پاره‌ای از نسخه‌های خطی نیز لقب حضرتش بطور کامل آمده است.

5. روزی در کتابخانه نشسته بودیم و با کتاب‌ها انس داشتیم. و کتاب، بهترین یار همراه و همنشین آشناست. و کاش مردم همواره ما را رها می‌کردند تا از آنها کناره گیریم و بیشتر وقت خود را با کتاب‌ها بگذرانیم، باشد که از کدورت‌های این دنیای فانی آسوده شویم و آمادۀ ورود به عالم باقی گردیم.
باری، در کتابخانه، فرستادۀ صدیق ما علامه کبیر و خطیب بحّاثه شهیر جناب شیخ حاج میرزا عباسقلی چرندابی ابقاه الله تعالی رسید، که جزء پنجم کتاب یادداشت‌های قزوینی را در دست داشت و گفت که این کتاب، اخیراً در تهران چاپ شده و این نسخه، نخستین نسخۀ آن است که به تبریز رسیده است.

علامه محمد قزوینی
علامه محمد قزوینی


با بررسی کتاب، دیدم که مرحوم محمد قزوینی نیز در مورد کلمۀ طبرس و طبرسی با ما همراه است. بجاست که کلمات او در این خاتمه نقل شود. ما برای رغبت صدیق جلیل مان، کلمات محقق قزوینی را تماماً به الفاظ فارسی نقل می‌کنیم، با اطلاع از این که بیشتر – بلکه تمام آن – را در مقدمه آورده‌ایم.
در جلد پنجم صفحه 685 گوید:
طبرسی (در نسبت صاحب مجمع البیان و پسرش صاحب مکارم الأخلاق و نواده‌اش صاحب مشکاة الأنوار و شاید بل بنحو قطع در نسبت صاحب احتجاج).
صواب، طَبْرسیّ (= تفرشی) است. رجوع به تاریخ بیهق در ترجمۀ ابو علی الفضل ابن الحسین (الحَسَن ظ) الطّبرسی [صاحب مجمع البیان] 142 که صریحاً واضحاً در شرح حال ابو علی الفضل بن الحسن مذکور گوید: «طبرس منزلی است میان قاشان و اصفهان. و اصل ایشان از آن بقعت بوده است و ایشان در مشهد سناباد طوس متوطّن بوده‌اند، و این امام ... با قصبه [یعنی ظ سبزوار] انتقال کرد و در سنۀ 523».
پس چنانچه ملاحظه می‌شود و به تصریح معاصر و هم شهری [یعنی همشهری ثانوی او که سبزوار باشد نه همشهری اصلی که طبرس باشد] او ابوالحسن بیهقی نسبت طبرسی در خصوص صاحب مجمع البیان و خانواده‌اش [و لابدّ نیز در خصوص صاحب الاحتجاج به این نسبت به جز به طبرس به چیز دیگر - چنانکه خواهیم گفت - نمی‌تواند باشد] اصلاً و ابداً ربطی و مناسبتی با طبرستان چنانکه بین متاخّرین غلطاً مشهور است ندارد. و بلکه منسوب است به «طَبْرِسْ به سکون باء موحّده و فتح طاء (علی ما هو المشهور) و کسر راء مهمله (علی ما هو المشهور) که منزلی است میان کاشان و اصفهان». و این نقطه هیچ موضع دیگر نمی‌تواند باشد جز تفرش معروف خودمان در عراق ایران، به دلیل تعیین موقع جغرافی آن، چنانکه گفتیم به توسّط بیهقی معاصِر و همشهری او و نیز به توسّط صاحب تاریخ قم (رجوع به فهرست الاماکن آن به املای طبرش). و در هیچ مأخذی و هیچ کتابی از کتب مسالک و ممالک، طبرس نام جائی غیر همین طبرس ما نحن فیه (یعنی تفرش حالیه) دیده نشده است. و عجب است که در انساب سمعانی اصلاً و ابداً نسبت طبرسی مذکور نیست و در یاقوت هم کذلک، کلمۀ طبرس یا طبرش ابداً مذکور نیست. و قدیم‌ترین جائی که این کلمه مذکور است، در تاریخ قم است که در حُدود سنۀ 378 تالیف شده، مفصلاً از ناحیۀ طبرش صحبت می‌کند (آقای اقبال می‌گفتند که یکی از اتابکان فارس در این نقطه وفات نمود). سپس در راحت الصّدوُر راوندی در دو موضع یکی در ص 30 که گوید: «و عوانان بد دین قم و کاشان و آبه و طبرش و ری و فراهان و نواحی قزوین و ابهر و زنگان، جمله رافضی و اشعری در لشکر سلطان افتاد». دیگر در ص 394 – 395 پس از مبلغی قدح در حق «رافضیان» گوید: «و شرح فضایح و قبایح رافضیان و خبث عقیدت ایشان در کتابی مفرد آورده‌ام، و شمس الدین لاغری این بیت‌ها خوش گفت:
خسروا هست جای باطنیان
قم و کاشان و آبه و طبرش
آبروی چهار یار بدار
و اندرین چار جای زن آتش
پس فراهان بسوز و مُصلِحگاه
تا چهارت ثواب گردد شش
و در نسوی ص 130 گوید: «شرف الدین علی التفرشی وزیر السّلطان [جلال الدین منکبرنی] بالعراق کان ... من رؤساء تفرش و هِیَ کورة مِن کور العراق» و همین شخص را در جهان‌گشا 2: 191 به اسم شرف الدین علی طبرشی (ن خ: طبرسی) که وزیر عراق بود تعبیر کرده است.
در کتاب البلدان یعقوبی 7: 274 گوید: «من رساتیق قم طبرس ... » که بدون شبهه مراد همین طبرس است. در نزهة القلوب در تحت عنوان «تومان قم و کاشان» ص 68 گوید: «تفرش ... و مردم آنجا شیعی اثناعشری‌اند»
مرحوم مجلسی نیز به نقل صاحب روضات از ریاض العلماء شاگرد آن مرحوم ص 18 و 390 به همین عقیده بوده [علی ما هو الصّواب] که طبرسی منسوب به طبرس به معنی تفرش است. مَعذلک صاحب روضات و عموم متاخّرین، این کلمه را غلطاً واضحاً فاحشاً منسوب به طبرستان می‌دانند و حال آنکه هیچ جا و در هیچ کتبی از کتب قدماء چنین نسبتی در خصوص طبرستان در شرح حال هیچ کس از مشاهیر دیده و شنیده نشده، بل نسبت به طبرستان فقط طبری در قدیم و طبرستانی و مازندرانی در قرون متاّخره شنیده شده لاغیر.
باری؛ عین عبارت صاحب روضات در خصوص نسبت طبرسی در شرح حال طبرسی دیگر، حسن بن علی صاحب احتجاج - پس از بیان آنکه این نسبت به زعم فاسد او منسوب به طبرستان است - گوید: «وفي الرّیاض [یعنی ریاض العلماء] نقلاً عن شیخه وأستاذه العلاّمة المجلسي (ره) استظهر کون الطّبرسي مُعّرب تفریشي نسبة إلی تفریش الّذي هو من توابع قم المحروُسة. قال: وقال به بَعض أهل العَصر أیضاً [که بوده این اهل العصر؟ در شیخ حرّ آملی2 باید عبارت (عاملی) باشد با عین، ولی نسخۀ یادداشت‌ها به غلط (آملی) است. که غالباً صاحب ریاض از او به «بعض أهل العصر» تعبیر می‌کند، گشتم در شرح حال این طبرسی و طبرسی صاحب مجمع البیان، هیچ کدام چنین چیزی نداشت] وهو غریب. انظر ایضاً الرّوضات ص 390
و حال آنکه غریب و غلط و بی اساس، عقیدۀ واهی مبنی بر جهل و عدم تتّبع خود او یعنی صاحب روضات و عموم متاخّرین است که او این کلمه را طبرسی به فتحتین و سکون راء می‌خوانند [به جای فتح طاء و سکون باء و فتح یا و کسر راء]، و ثانیاً این کلمه را نسبت به طبرستان می‌دانند و به همین علّت هم، آن را به ضبط مذکور می‌خوانند؛ یعنی اشتباه اوّلی ایشان نتیجۀ اشتباه دوّمی و معلول آن است، نه آنکه دو اشتباه مستقل باشد.
فذلکه. مآخذ در خصوص طبرس، نه شرح حال طبرسی:
 تاریخ بیهق 142.
 تاریخ قم (رجوع به فهرست آن).
 راحة الصّدور ص 30 = 395
 سیرة جلال الدین للنسوي ص 130 .
 تاریخ جهان‌گشای جوینی 2 : 191
 وصّاف (از آقای اقبال پرسیده شود).
 روضات 18، 390، 512
 مُستدرک الوسائل 3: 486
و مخفی نماند که تاریخ تألیف مجمع البیان به تصریح صاحب روضات، در منتصف ذی القعدة سنۀ 534 است. و حالا باید دید که آیا در مجمع البیان، از کشّاف زمخشری اسم برده یا نه. و اگر فی الواقع اسم برده، معلوم خواهد شد که فقط شش سال بعد از اتمام تالیف کشّاف (در 528) آن کتاب به اندازه‌ای معروف شده بوده که نسخه‌ای به دست طبرسی رسیده بوده است. در هر صورت چیزی که یقین است، آن است که به تصریح تاریخ بیهق و روضات الجنّات، طبرسی اختصاری از کشّاف زمخشری تالیف نموده بوده است؛ ولی معلوم نیست (برای راقم سطور) که آیا این اختصار کشّاف قبل از تالیف مجمع بوده یا بعد از آن.
انشاءالله تعالی پس از وصول مجمع البیان و مطالعه آن شاید معلوم شود که آیا در این کتاب اسمی از کشّاف برده یعنی بعبارة أخری آیا -کما ذکرنا - فقط پنج شش سالی بعد از تالیف کشّاف در مکه، نسخه‌ای از آن در ایران به دست مؤلّف ما نحن فیه رسیده بوده است؟
مطلقاً نسبت به طبرس یعنی تفرش است به قول صاحب ریاض العلماء (روضات 390). و حقّ به کلّی با او است، چنانکه در وریقات سابقه اثبات نموده‌ایم. ولی روضات، همین جا در ص 391 و در سابق در ترجمه حال طبرسی صاحب احتجاج ص 18 این مسئله را ردّ می‌کند و باز دنبال همان غلط مشهور را که طبرسی نسبت به طبرستان است می‌گیرد.

[ توضیحات مؤلف ]
میرزا محمد خان قزوینی در همین جا به کلام خود خاتمه داده و بعداً فقط از عبارت تاریخ بیهق نقل می‌کند و بس. و چون عین عبارت آن تاریخ را در مقدمه نقل کرده‌ایم، لذا نیازی به تکرار نبود.
ولی در کلمات مرحوم قزوینی اشتباهاتی به نظر می‌رسد که از اشاره به آنها ناگزیریم.
اوّل: فرموده که : «قدیم‌ترین جایی که این کلمه (یعنی کلمۀ طبرس) مذکور است، در تاریخ قم است که در حدود سنه 378 تألیف شده»، در صورتی که خود آن مرحوم بعداً نقل می‌کند کلمۀ طبرس در البلدان یعقوبی ذکر شده، و یعقوبی از مورّخین شیعی و صاحب تاریخ یعقوبی معروف در سال 292 ه ق وفات کرده است، و قطعاً کتاب البلدان را قبل از آن تاریخ تألیف کرده است و از قدیم‌ترین کتب جغرافی است که به دست ما رسیده؛ پس قدیم‌ترین جایی که از کلمه طبرس در آنجا نام برده شده - بنابر آنچه تا حال اطلاع یافته‌ایم - کتاب البلدان یعقوبی است.
دوّم : گوید: «در شرح حال طبرسی دیگر، حَسَن بن علی صاحب احتجاج»، در صورتی که نام صاحب احتجاج، احمد بن علی است و کتابش از معتبرترین کتب امامیّه است.
سوّم: فرموده: «تاریخ تألیف مجمع البیان به تصریح صاحب روضات در منتصف ذی القعده سنه 534 است»، ولی متوجه نشده‌اند که صاحب روضات اشتباه کرده، زیرا تاریخ اتمام تألیف مجمع البیان - چنانکه خود صاحب مجمع البیان در آخر تصریح فرموده - در روز پنجشنبه منتصف ذی القعده به سال536 است. پس نتایج و ثمراتی که مرحوم قزوینی بر آن تاریخ اشتباهی ذکر کرده، درست نیست.
چهارم: گوید: «باید دید که آیا در مجمع البیان، از کشاف زمخشری اسم برده یا نه؟ الخ». اگر مرحوم قزوینی تفسیر جوامع الجامع - که اینک از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد - و مقدمۀ آن را در تحت مطالعۀ خویشتن قرار می‌داد، احتیاجی به این احتمالات بی جا، با عبارات ملال‌آور با سبکِ تقریباً می‌توان گفت قدیمی، نداشت. زیرا خود صاحب مجمع البیان در مقدّمه همین تفسیر جوامع الجامع تصریح کرده که در موقع تألیف مجمع البیان، کشّاف به نظرش نرسیده بوده، و بعد از اتمام تألیف آن به کشّاف برخورده، و آن باعث شده که به فکر تألیف تفسیری افتاده، و آن را ملخّص از کشاف کرده، و به نام «الکافي الشّافي» نامیده، و فرزندش ابو نصر حَسَن التماس نموده که کتاب سومی از آن دو کتاب گردآورد.
با اینکه می‌فرماید: «سال عمرم از هفتاد گذشته»، باز استدعای فرزند دلبند خود را قبول کرده و تفسیر جوامع الجامع را از آن دو کتاب مجمع البیان و الکافي الشّافي جمع آورده است.
ولی خواهیم گفت که در جوامع الجامع - چنانکه در اثناء تصحیح آن روشن شد - غالباً عین عبارات کشّاف را آورده و گاهی تلخیص کرده و به اختصار کوشیده، و تهذیب و تنقیح فرموده است. و جوامع الجامع، ملخّص از کشّاف و مجمع البیان بطور مساوی نیست، بلکه بیشتر از کشّاف مأخوذ بوده و از مجمع البیان نیز زیاداتی برآن افزوده است. و لذا دارای مطالب و فوائد کشّاف شده و گاهی انتقادی نیز از آن کرده، علاوه بر [آنکه] مطالبی را که در کشّاف نبوده، دارا می‌باشد.
و مخفی نماند که امام مفسّر مصنّف (ره) به تألیف جوامع الجامع در روز 18 صفر به سال 542 شروع کرده، و در مدّت دوازده ماه در 24 شهر محرّم الحرام 543 از آن فارغ شده است. و در اول مقدّمه کتاب فرموده که در حین شروع به تألیف جوامع الجامع، سال عمرش از هفتاد گذشته بوده. پس معلوم می‌شود که سال تولدش تقریباً در حدود سال 471ﻫ ق بوده است و در سال 548 - که سال وفات و شهادتش می‌باشد- قریب به هشتاد سال از عمر شریفش می‌گذشته است. رحمة الله علیه.
و پیدا کردن تاریخ تولد امام مفسّر مصنّف (ره) - که به طور تقریب به دست آمد - از فوائدی است که در این خاتمه مذکور شده، و کسانی که ترجمه وی را نگاشته‌اند - تا حدّی که ما اطلاع داریم- بر آن متوجّه نشده‌اند.

6. تذکّر به این نکته مناسب است که در خلال تحقیق و تصحیح این تفسیر نفیس، این مطلب را به روشنی یافتم که این تفسیر، تهذیب و تنقیح تفسیر کشاف - نوشته زمخشری - وتلخیص آن است. نمی‌توان گفت که تلخیص از کشاف و مجمع البیان در یک حدّ، بلکه عمدتاً برگرفته از کشاف است تا مجمع.
البته مطالبی را که در کشّاف هیچ اثری از آنها نبوده، از مجمع آورده، ولی به حق می‌گویم که این سخن نزد پژوهشگر آگاه صحیح می‌نماید که بگویم: جوامع الجامع برگرفته از کشاف است، حتی غالب عباراتش بدون کاهش و افزایش، منقول از کشاف است و برخی از آن، همان جملات کشاف است با تلخیص و تهذیب و اختصار، به اسلوبی نیکو و تحریری پسندیده.
البته ایجاز و اختصار، در برخی موارد به پیچیدگی انجامیده، که این وضع در کشاف نبود. خداوند، تلاش‌های مفسّر پیشگام طبرسی را جزای خیر دهاد. و او را با قرآن و پیامبر و خاندانش – نگاهبانان وحی و قرآن و علم نبوی – محشور بداراد. و خدای تعالی عالمان گذشته را بیامرزاد و ما را به نیکان ملحق کناد.

7. در مقدمه یادآور شدیم که این چاپ از تفسیر، به نفقۀ مرحوم مبرور تاجر صالح، حاج آقا بابا کلاهی تبریزی منتشر شد. متأسفانه وی قبل از اتمام طبع کتاب، در ذی العقدۀ سال 1381 قمری درگذشت. بی تردید، امثال این باقیات صالحات برای او به نیکویی برجای می‌ماند.
پس از او فرزند بزرگوارش – که ویژگی‌های نیک پدر را دارد – حاج محمد آقا کلاهی به اتمام طبع و نشر آن همّت گماشت. خداوند تعالی او را به خدمت علم و دین، بیش از این توفیق دهاد. ان شاء الله تعالی.

8. بعد از چاپ مقدمه، که ترجمۀ مفصّلی برای مصنف آوردیم، به شرح حالی کوتاه از او دست یافتیم که در کتاب «إثباه الرواة علی أنباء النحاة» - نوشتۀ وزیر جمال الدین ابوالحسن علی بن یوسف قفطی مصری، وزیر ایّوبیان در حلب، سال 646 ﻫ.ق – آمده است. نقل آن در این خاتمه مناسب است، از آن روی که برخی از اشعار مصنف – رحمه الله تعالی – را در بر دارد.
وزیر یاد شده در آن کتاب، چاپ مصر، ج 3، ص 6، رقم 542 تحت عنوان «الفضل بن الحسن بن الفضل الطبرسي الخراساني» گوید:
او نحوی و مفسّر بود. در بیهق ساکن شد. در آنجا به تدریس پرداخت و دانش پژوهان به نزد او شتافتند، که از علم فراوان خود به آنها آموخت و از بلاغت او در نثر و نظم بهره گرفتند.
بیهقی3 یعنی: علی بن زید بن ابی القاسم بیهقی. در وشّاح، از او یاد کرده و این شعرها را از او آورده است:

اُطیّب یومي بذکراکُمُ
واُسعد نَومي برؤیاکُمُ
لئن غبتم من مغانیکم
فإنّ فؤادي معناکم
فلا بأس أن ریب دهري أتی
بما لا یسرّ رعایاکم
فنصر من الله یأتیکم
وفضل من الله یغشاکم
وعقد ولائي لکم شاهد
بأنّي فتاکم ومولاکم
لکم في جدودکمُ أسوة
إذا ساءکم عیش دنیاکم
وکم مثلها أفرجت عنکم
وحطّ بها من خطایاکم
کما صفّي التبر في کورة
کذلکم الله صفّاکم

نیز او راست:

قل للذي یبغي إلی قصر العلی
درجاً علی لغب به وقصور
اقصر فقد خلق المحامد والعلا
لمحمد بن أخي العلا منصور
غیث إذا غیض المکارم خضرم
لیث إذا حمی الحمام هصور
وتقاصرت أیدي الوری عن مبتغی
کرم علیه سوی الوری مقصور
لو عصر من خدّیه ماء حیاته
قدح العلا من مائه المعصور

این شیخ، در قرن ششم هجری در قید حیات بود.

کلام وزیر در اینجا پایان می‌یابد. بر آن می‌افزایم که : صحیح این است که طبرسی در سال 548 درگذشته و تولد او در حدود سال 471 بوده است. عمر شریف او در هنگام تألیف کتاب جوامع الجامع، حدود 70 سال بوده و نزدیک به هشتاد سال زندگی کرده است.

9. قصد داشتم که خاتمه را با بحث پیشین پایان دهم ولی در این ایام، حین مطالعۀ کتاب‌های جدید الطبع، کتابی چاپ مصر در سال گذشته (1381) دیدم به نام «التفسیر و المفسّرون» در سه جلد، که نویسنده‌اش استاد محمد حسین ذهبی استاد دانشکده شریعت دانشگاه الازهر است و در مصر چاپ شده است.
کتاب را خواندم، و از مصیبتی که به عالَم اسلام رسیده - به دست دشمنان کینه‌توز، از داخل و خارج کشورهای اسلامی، از یک سو؛ و لغزش‌ها و غرض‌ورزی‌ها که از قلم چنین کسانی صادر شده، از سوی دیگر – تأسف خوردم.
در ضمن مطالعه، دیدم که او در باب شیعۀ امامیه و مفسّران مشهور آنها نوشته، و در باب تفسیر مجمع البیان نوشته مصنّف همین تفسیر سخن گفته است، امّا آنچه در باره مفسران شیعه بویژه این تفسیر گفته، فقط بر اساس تعصب کور و دشمنانه و کینه‌توزی است، در حالی که می‌پندارد هر مسلمانی که سنّی متعصّب نباشد، در زمرۀ اهل هلاک و گمراهان است، گرچه برای پیروی خود از عقایدش تابع دلیل و برهان باشد و بر راه قطع و یقین سیر کند.
ذهبی دربارۀ طبرسی گوید: «اگر بعضی از اشکال‌ها را بر او می‌گیریم، به دلیل تشیّع او در مذهب و یاری او برای تشیع است و بدان روی که او کتاب خدا را بر مبنای عقیده شیعی تفسیر کرده است – تا آخر سخنانش».
به همان شیوه، در پاسخ می‌گویم: اگر ما نسبت به این استناد، خرده می‌گیریم، به دلیل تعصّب او بر مذهب سنّی و یاری او برای تسنن است و بدان روی که او کتاب خدا را بر مبنای عقیدۀ سنّی تفسیر کرده است- تا آخر سخنانش.
خواننده گرامی نیک می‌داند که این گونه نوشتارها بر مبنای تعصّب و عناد است، که توجه و اعتماد به آن سزاوار نیست، به چنین کلامی اعتنا نمی‌شود و به شأن و کلمات او نباید توجّه کرد. حتی اهتمام به ردّ آن و دفع شبهاتش شایسته نیست. زیرا کسی که کتابی می‌نویسد و مطلبی را وصف می‌کند - اگر پژوهشگر آزاد و دور از تعصّب در پژوهش و تحلیل‌هایش نباشد، و عصبیّتِ بدون منطق چشم او را از راه عدل و انصاف ببندد، و از تخیّلات و شطح‌ها دوری نگزیند - چنین کسی به اعراض از تعرض به کلماتش و نادیده گرفتن شبهاتش سزاوار است. در قرآن می‌فرماید: ﴿و عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هوناً وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً﴾.
از خدای تعالی می‌خواهیم که به تمام امت اسلامی، بیدرای و وحدت و پرهیز از خصومت و کینه‌ورزی روزی فرماید، تا «ید واحدة» باشند در برابر دیگران.
توفیق و اتمام تصحیح این تفسیر ارزشمند و تحقیق آن در ماه ذی القعدة سال 1382 قمری در تبریز مرکز آذربایجان ایران نصیب شد.
و أنا العبد محمد علي بن محمد باقر بن محمد علي بن محمد محسن بن عبد الجبار ابن العالم الرباني آیة الله العظمی السید میرزا محمد مهدي القاضي الطباطبائي التبریزي4 شرح حال مفصل او در اعیان الشیعه، ج 47، ص 60 و فرزندان و خاندان و اجداد امجاد او در منابع زیر آمده است: اعیان الشیعه، طبقات اعلام الشیعه، ریاض الجنة، تسلیۀ الابرار، ریحانة الادب، تاریخ تبریز (اثر نادر میرزا قاجار)، هدیة آل طباطبا، مقدمه تنقیح الاصول، کتاب وحید بهبهانی، کتاب زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، الحصون المنیعة، شهداء الفضیلة، خاندان عبدالوهاب، مجلّدات مختلف الذریعة الی تصانیف الشیعة، علماء معاصر، حبیب السیر، ریاض العلماء، تاریخ عالم آرا، روضات الجنان (اثر حافظ حسین)، مشجّرة آل طباطبا (نوشته وکیلی)، و آثار دیگر. قدّس الله ارواحهم و أعلی في الجنان مقامهم.

۱. از جمله تلاش‌هایی که سرور ما مرجع اعلای شیعه استادمان جناب [سید محسن] طباطبایی حکیم دام ظلّه الوارف بدان پرداخت، نشر فرهنگ دینی از طریق تأسیس کتابخانه طریق تأسیس کتابخانه‌های عمومی در شهرهای مختلف و هزینه کردن برای آن است. این کاری ابتکاری در میدان جهاد دینی است که این استاد بزرگ – مدّ ظلّه – در آن پیشگام است.
یکی از این کتابخانه ها، کتابخانه آن بزرگوار در نجف اشرف است که مرکز آن در مسجد هندی قرار داد. این کتابخانه، شامل امّهات نسخه‌های خطی کهن و مهمّ است، علاوه بر کتابهای چاپی سودمند، که شش ساعت در هر روز باز است. تأسیس آن در سال ۱۳۷۷ هجری قمری بوده است. بنگرید: مقدمۀ کتاب دلیل الحاج نوشتۀ خطیب شهیر، سید هادی طباطبایی حکیم دام مجده، ص ۴
۴، نزیل بغداد، چاپ دوم.
۲. باید عبارت (عاملی) باشد با عین، ولی نسخۀ یادداشت‌ها به غلط (آملی) است.
۳. یعنی: علی بن زید بن ابی القاسم بیهقی.
۴. شرح حال مفصل او در اعیان الشیعه، ج ۴۷، ص ۶۰ و فرزندان و خاندان و اجداد امجاد او در منابع زیر آمده است: اعیان الشیعه، طبقات اعلام الشیعه، ریاض الجنة، تسلیۀ الابرار، ریحانة الادب، تاریخ تبریز (اثر نادر میرزا قاجار)، هدیة آل طباطبا، مقدمه تنقیح الاصول، کتاب وحید بهبهانی، کتاب زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، الحصون المنیعة، شهداء الفضیلة، خاندان عبدالوهاب، مجلّدات مختلف الذریعة الی تصانیف الشیعة، علماء معاصر، حبیب السیر، ریاض العلماء، تاریخ عالم آرا، روضات الجنان (اثر حافظ حسین)، مشجّرة آل طباطبا (نوشته وکیلی)، و آثار دیگر.
شنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۲:۴۴
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت