گزارشی از کتاب «النعیم المقیم لعترة النّبأ العظیم»
نوشته عمر بن شجاع الدین موصلی شافعی
[در حدیث دیگران – 3]
جان پرور است قصۀ ارباب معرفت
رمزی برو بپرس و حدیثی بیا بگو

[1]
گفتن و شنیدن و نوشتن و خواندن در بارۀ خاندان نور، همواره لذت بخش است، از آن روی که در عمل، فضیلت‌های انسانی را نشان می‌دهند، نه فقط به زبان. کارنامه‌ای پاک دارند، و این نامۀ پاک، جانها را به سوی خود می‌کشاند. و این فرصتی است مغتنم برای دلبستگان خاک که مرغ درون را به سوی آن عالم پاک پرواز دهند و شگفتی‌ها بینند.
این است آن کلام نور "کز هر که می‌شنوم، نامکرّر است"

[2]
شنیدن سرّ دلبران از حدیث دیگران، دنیایی است شیرین که در آن، ژرفای پژوهش با زیبایی محبت درمی‌آمیزد و بسا درس که به ما می‌آموزد.
کتاب «النعیم المقیم لعترة النبأ العظیم» اثری است از دانشوری شافعی که در سدۀ هفتم در موصل می‌زیسته و بر اساس نسخه‌ای کهن متعلّق به همان قرن – موجود و محفوظ در کتابخانه سلیمانیه ترکیه – با تحقیق و تعلیق سامی الغریری به سال 1430 منتشر شده است.
این یادداشت در آستانۀ روز نورانی غدیر، بدان روی نوشته می‌شود که دریچه‌ای بر دنیای این کتاب بگشاید؛ تا عزیزانی که دسترسی به کتاب نیافته اند، به قدر این سطور، از درونمایۀ آن آگاه شوند و بهره گیرند.

[3]
مؤلف کتاب را به سه باب تقسیم کرده است:
باب اول – فضائل و سیرۀ پیامبر خاتم (ص 89 تا 112)
باب دوم – در باره مولی علی، فاطمه زهرا و خاندانشان (ص 113 تا 474). این باب، مفصل ترین بخش کتاب است که ضمن دوازده فصل، در بارۀ دوازده امام سخن گفته است.
باب سوم – در بارۀ ولایت، محبت و برتری خاندان نور بر دیگران. (ص 475 تا 620). مؤلف ضمن آن علاوه بر فصولی در باب حدیث مؤاخاة و چند حدیث دیگر، مطالبی تحت عنوان: نکتة، فائدة، تنبیه، وصیة، خاتمة، هدایة و رحمة، مغفرة و رحمة، آورده است.
پایان بخش کتاب (ص 621 تا 688) فهارس کتاب است که محقق افزوده و فهرست آیات و احادیث و مصادر را در بر می‌گیرد.
کتاب بر اساس تنها نسخه خطی شناخته شدۀ آن چاپ شده که در کتابخانه سلیمانیه موجود است و در سال 666 (زمان کوتاهی پس از تألیف) بر اساس نسخۀ مورخ 647 ، استنساخ شده و بر مؤلف قرائت شده است. است. این همان نسخه‌ای است که محقق طباطبایی در کتاب «أهل البیت فی المکتبة العربیة» (ص 648 – 649) یاد کرده و اشاره می‌کند که نسخه‌ای از آن برای خود استنساخ کرده است.
در پایان نسخه اصل، سه برگ آمده، شامل گواهی چند مقابله کتاب و چند بیت از شاعران مختلف، که این مطالب برای شناخت مؤلف کمک می‌کند. محقق متن این صفحات را در مقدمۀ خود آورده است (ص 17 تا 27).

[4]
نکاتی در باب شرح حال مؤلف از کتاب به دست می‌آید:
* یکی از اساتید او کمال الدین حیدر بن محمد بن زید الحسینی است که او را با القاب «إمام الحرمین، قدوة العرب و العجم، فخر المعالی، ذوالمناقب، وحید عصره و فرید دهره» می‌ستاید. و از او به سال 625 در موصل حدیثی در فضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام شنیده است. (ص36). در جای دیگر نیز دو حدیث در فضیلت حضرتش را از او روایت می‌کند (ص 114). نویسنده بیتی از او در فضیلت حضرت امیر نقل می‌کند (ص 119). ذیل این صفحه، محقق بندی در شرح حال او آورده است.

* نویسنده از یکی دیگر از اساتید خود با عنوان «سیدي و شیخي العالم العامل» یاد می‌کند که در ذیقعده سال 646 در بغداد، این دو بیت را از او شنیده است (ص 455):

بأربع أسماء وکلٌّ محمدٌ
وأربع أسماء وکلّهم عليٌ
وبالحسنین السیّدین وجعفر
وموسی أجزني أنّني لهم وليٌّ

* از استاد دیگرش ابوالعباس احمد حورانی یاد می‌کند و دو بیت او را می‌آورد که پیوسته در مکه می‌خوانده است (ص 522).

*بیتی از ابوالحسن علی بن محمد بن ابی سعد همدانی نقل می‌کند (ص 614).

*در ذیقعدۀ سال 646 در خانۀ کمال الدولة فخر الملک عبیدالله بن ابی القاسم قُثم بن سعید ابی احمد طلحه زیدی که در ساحل غربی دجله در بغداد بوده، حضور داشته که کمال الدولة سه بیت از شیخ محمد بن جعفر أسمانی خوانده است:

أنا عبد لآل طه ولیـ
ـس موالٍ عبیدهم، أحرار
سادة قادة دعاة
هداة ائمة أطهار
مَن بهم نال أدم الفوز بالقر
ب وهم قبل خلقه أنوار

مؤلف می‌گوید که او به لقب «ابن الأتقی» شناخته می‌شد، و به من اجازه داده بود، و چون حقش به عهدۀ من واجب بود، از او یاد کردم. (ص 546).

* نویسنده از کتاب دیگرش به نام «نقل القلوب إلی الإمام الیعسوب» نام برده که ارادۀ نگارش آن را داشته است. (ص 595).

* نویسنده دو بیت شعر از سروده‌هایش در مدح آل بیت پیامبر می‌آورد (ص 461):

سکوتي عن مدح النبيّ وآله
دلیلٌ علی فضلي وإن لم یکن فضلُ
وماذا یقول المادحون لسادةٍ
محبّتهم علمٌ وبغضهمُ جهلُ

* نویسنده مدتی در مصر می‌زیسته ومکرر به مقام رأس الحسین علیه السلام می‌رفته است. (ص 540). این نکته، علاوه بر آنکه در شرح حال مؤلف به کار می‌آید، نشان می‌دهد که در نیمۀ سدۀ هفتم، رأس الحسین در قاهره جایگاهی داشته و نزد همگان، شناخته شده بوده است.

[5]
گرایش صوفیانۀ نویسنده در سراسر کتاب، پیداست، از جمله موارد زیر:

* تألیف کتاب را در دهه ذی الحجه در رباط اعلاطیه به پایان برده، در حالی که نسبت به حضور در مراسم حج شوق و دلتنگی خود را ابراز می‌دارد. (ص 617 و 618).

* مؤلف به رسم برخی صوفیه، به رؤیا بهای فراوان داده و چندین رؤیای خود را در کتاب نقل می‌کند، از جمله:
رؤیایی که دیده و آن را برکت کتابش می‌داند (ص 48)، دو مورد رؤیای امیر المؤمنین علیه السلام و جملاتی که از حضرتش بر اساس آن خوابها نقل می‌کند (ص 188 و 522)، دو رؤیای دیگر در باب فضائل امیرالمؤمنین (ص 237 و 562)، رؤیایی مربوط به روزهای مجاورت بیت الله (ص 595)، رؤیای امام حسن علیه السلام و نقل کلامی از ایشان (ص 254).

* اساساً انگیزۀ تألیف کتاب را چنین بیان می‌دارد که با «ارادت عبّاد اقطاب اوتاد» همنشین شده، و در باره آنها می‌گوید: «لم أر مخلصاً لله حقاً سوی الفقراء». آنگاه می‌گوید که تمامی آنان به سبب اقوی تمسک داشتند که موالات ائمه اطهار است، زیرا آنان اند «باب الذریعة و حماة الشریعة و منهج القاصدین و مشرب الواردین». پس از آن به بارگاه سلطانی بار می‌یابد که با وجود دعاهای خیر فراوان برایش، نامی از او نمی‌برد. و این مختصر را در باره ائمه نوشته و به درگاه آن حاکم هدیه می‌کند. (ص 29 – 31).
این نکته خود می‌تواند مورد توجه و تحقیق قرار گیرد که رابطۀ تصوف با محبت اهل بیت، در طول زمان چه تطوری داشته و چه مراحلی گذرانده است. البته این رابطه میان تصوف با محبت است، نه تشیع که تبری را در کنار تولی دارد؛ در حالی که همین مؤلف به امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت می‌دهد که در عالم رؤیا به او فرموده است که از خوبی‌های گروهی بنویسد، بدون اینکه از مثالب (بدی‌های دیگران) سخن گوید. (ص 562).

[6]
نگارش کتاب، به شیوۀ قدما است، یعنی: در مورد هر یک از شخصیت‌های اسمانی، ویژگی‌های زیر را بر می‌شمرد: نسب، کنیه، مولد، مادر، کلمات، نقش خاتم، وفات، عمر، فرزندان و ...
باید دانست که بعضی از مطالب کتاب به صورت جنبی و فرعی بیان شده و عنوان مستقل ندارد. مثلاً مطالب مربوط به حضرت زهرا ذیل فصل امیرالمؤمنین (ص 188 تا 209) آمده است. همچنین در فصل مربوط به امام حسن مجتبی، به این دلیل که اهل تسنن او را در شمار خلفای راشدین می‌دانند، مطالب مختصر در مورد سه خلیفۀ اول آورده است. (ص 268 تا 271).
البته مؤلف خود اهل ادب بوده و اشعار زیادی به تناسب، از خود و دیگران می‌آورد. چنانکه در برخی بخشها، نثر مسجّع و شعرگونه اش خوشآیند شده است. مثلاً وصف اهل بیت با این عبارات مسجّع:
«فأجسادهم أرضیّة، و قلوبهم سماویّة، و أشباحهم قرشیّة، و أرواحهم عرشیّة، و هیاکلهم في فسیح مفاوز المجاهدات سیّارة، و أسرارهم في فضاء الرفیق الأعلی طیّارة، لا تخلو الأرض من عددٍ منهم، و هم بالحقّ قائمون، و إلی سبیله داعون، و لعباده في أقطار بلاده‌هادون ....» (ص 113 – 114).
محقق نیز با تعلیقات خود بر غنای کتاب افزوده است. این تعلیقات، گاه فقط بیان مصادر احادیث و منقولات است، گاه پژوهش در این گونه منابع، و گاه افزودن مطالب مفید به نوشته‌های مؤلف یا نقد آنها، که در مورد اخیر، گاهی به تطویل می‌زند.

[7]
یکی از بخشهای زیبای کتاب، فهرستی از القاب و اوصاف امیرالمؤمنین است، که به همراه تعلیقات محقق، خود مانند کتابی مستقل در دل کتاب اصلی جلب نظر می‌کند (ص 146 تا 168). نزدیک به صد صفت و لقب که در اینجا با وجود رعایت زیبایی و سجع کلام، حقایق قرآنی و تاریخی و حدیثی را به صورت ارسال مسلّم بیان شده و هر یک جای شرح و بسط دارد. نمونه را، به گوشه‌ای از آنها اشاره می‌شود:
«أمیرالمؤمنین، و یعسوب الدین، و مولی المؤمنین، و زوج البتول، و سیف الله المسلول، ... و الهادی، و الفاروق، ... الکرّار غیر الفرّار، ... رادّ المعضلات بالجواب الصّواب، شقیق الخیر، رفیق الطیر، ... ضرغام یوم الجمل، المردود له الشمس، ... ثمرة بیعة الشجرة، ... کاتب جواز أهل الجنّة، ... لیث الغابة، أقضی الصحابة، أخو الرسول و ابن عمّه، ... صاحب برائة و غدیر خمّ و رایة خیبر، ... الساقي من الکوثر یوم المحشر، .. لیث بني غالب، علي بن أبي طالب...»

[8]
در این کتاب، مطالبی دیده می‌شود که گاه میان برخی از آنها محلّ بحث و گفتگو است و گاه با نظر مشهور میان بیشتر اهل سنت مخالفت دارد. نمونه را، به چند بحث اشاره می‌شود:

* در مورد مضجع شریف علوی، پس از نقل اختلاف نظر و بیان دیدگاه‌های مختلف، قول صحیح را نجف می‌داند: «و الصحیح أنّه بالغريّ في ظهر الکوفة، بأرض النجف» (ص 226 – 227). این جمله می‌تواند از مؤیّدات کتاب فرحة الغری باشد، به ویژه آنکه زمان تألیف این دو کتاب، به هم نزدیک است.

* در فصل امام صادق علیه السلام گفتگوی حضرتش با ابوحنیفه را می‌آورد در مقایسه بین نماز و روزه، قتل و زنا و موارد دیگر. که سرانجام ابوحنیفه در جواب می‌ماند و امام صادق سخن کلیدی خود را می‌فرماید: «إنّ دین الله لا یُدخله القیاس، و أوّل من قاس إبلیس ... » (ص 355 – 356).

* در فصل مربوط به امام مهدی علیه السلام، آن حضرت را متولد سال 258 یا 255 یا 256 می‌داند. و ویژگی‌هایی برای حضرتش بر می‌شمرد. (ص 456). نکات دیگر در باره حضرتش: ص 555 – 556 و 570.

* نکاتی در آداب زیارت ائمه بیان می‌دارد و زیارتنامه‌ای برایشان می‌آورد که مضامین بسیار جالب و نورانی دارد. (فصل في زیارتهم علیهم السلام، ص 463 – 467).


* عقیدۀ مؤلف در باب امامت به تفصیل در صفحات 578 تا 593. وی گاهی استدلالهایی برای اثبات امامت امیرالمؤمنین می‌آورد. نمونه را:
«قال المؤلف لبعض: ما الدلیل علی الأمّ و الأب و الروح القدس؟ فقال: قوله تعالی في کتابه: و روح منه. فإن کان في کتابکم ما ینافیها أسلمتُ. فتصفّحت الکتاب الکریم، فوجدت: و یتلوه شاهد منه. فقال: علي من محمد کعیسی منه». (ص 480).

* ضرورت لعن مخالف اهل بیت و معنای لعن. در فصلی مربوط به آزردن اهل بیت و حکم آزارنده، پس از مقدماتی می‌نویسد: «و لهذا استحقّ المخالف اللعن، و معناه البُعد من الله کقولهم: لعن الله فلاناً أي أبعده من رحمته» (ص 559).

[9]
در موارد متعددی از کتاب، در نسبت دادن مطالب خطاهایی مرتکب شده است. چند نمونه یاد می‌شود:

* یک بیت از قصیدۀ معروف فرزدق (یغضي حیاء ... ) آورده و آن را مربوط به امام حسین علیه السلام می‌داند. (ص 289) با اینکه بیتهای دیگر از این قصیده را بحق در فصل امام سجاد آورده است (ص 324 – 325).

* پاسخ به سؤال مربوط به کنیزی را که در چند حالت متوالی، گاهی بر شخص حلال و گاهی حرام می‌شود، به امام حسن عسکری نسبت داده، در حالی که مربوط به امام جواد علیه السلام است. (ص 437).

* چند جمله مروی از امام باقر یا امام صادق یا امام رضا را به امام مهدی نسبت می‌دهد. (ص 458 – 460).

* همچنین در برخی موارد، در میان نقل کلمات اهل بیت، اشعاری بدون تعیین قائل آنها می‌آورد، که توهم می‌شود آن شعرها نیز سرودۀ آن امام است، در حالی که اشعار مربوط به دیگران است. برخی از این موارد با جهد مشکور محقق روشن شده، مانند: بیت مسکین دارمی ضمن سخنان امام حسن (ص 252)، دو بیت از ابن دُرید ضمن کلمات امام رضا علیه السلام (ص 428).

* مطالبی به اهل بیت نسبت داده که به لحاظ محتوا، قطعاً غلط است. مثلاً نماز گزاردن سعید بن عاص بر پیکر مطهر امام حسن مجتبی (ص 276).

[10]
در ضمن فصل پنجم، توضیحاتی مفید برای تبیین معانی احادیث امامت می‌آورد. به عنوان نمونه:

* توضیح حدیث «یا عليّ، إنّک لسیّد للمسلمین» (ص 547).

* توضیح گویا در بارۀ تشبیه اهل بیت به باب حطّه و ستارگانی که سبب امان آسمان اند، و پیوند دادن آن به امام مهدی (ص 551 – 556).

* توضیح این حدیث که علی علیه السلام هرگز از حق جدا نمی‌شود. (ص 562).

* توضیح مبسوط در معنای کلمۀ ولایت، و اینکه مراد از ولایت علی علیه السلام، سرپرستی اوست (ص 575 – 577).

[11]
محقق رنج فراوان برده تا این کتاب را به صورتی زیبا ارائه کند. اما چند نکته به نظر نگارنده سطور رسیده که رعایت آنها می‌تواند کتاب را بهتر سازد.

* کاستن از حجم تعلیقات در ذیل صفحات، بخصوص در جاهایی که گاهی به خروج از هدف کتاب می‌انجامد، مانند: تعلیقۀ مفصل در مورد مباهله به نقل از تفسیر ابن کثیر (ص 75 – 84)، تعلیقۀ مفصل در مورد غزوات پیامبر (ص 133 – 143)، اسامی شهدای کربلا (ص 298 – 300)، متن کامل قصیدۀ فرزدق (ص 322 – 327)، تفصیل در مورد مأمون عباسی (ص 381 – 387)، متن قصیدۀ تائیۀ دعبل خزاعی (ص 400 – 409)، گزارش غدیر و راویانش (ص 490 – 508 و 530 – 534).
این گونه موارد، غالباً عیناً نقل از یک مصدر است، که در زمانی که منابع به شکل الکترونیک و مکتوب در اختیار همگان هست، چندان لطفی ندارد.
اما در مواردی نقد و بررسی منابع در یک موضوع است که پانویس به درازا کشیده، که بهتر است به «پی نویس» (مثلا در آخر فصل یا آخر کل کتاب) منتقل شود.

* نویسنده فصلی را به کلمات قصار امیرالمؤمنین علیه السلام اختصاص داده که در کتاب، پشت سر هم آمده است. بهتر بود که هر یک از آنها در یک سطر جداگانه می‌آمد تا بهتر مشخص شود. (ص 181 – 188).

* نام مستشرق معروف (دوایت. م. دونالدسن صاحب کتابی که ترجمه عربی آن به نام عقیدة الشیعة منتشر شده است) به خطا، «روایت. م. رونلدس» آمده است (ص 263 پانویس).

* در استناد به صحیفه جامعه سجادیه (تدوین مرحوم آیة الله سید محمد باقر موحد ابطحی) بهتر است کلمه «جامعه» در نام کتاب قید شود تا با صحیفه سجادیه مشهور خلط نشود. (ص 321 پانویس).

* برخی از خطاهای چاپی باید اصلاح شود. مانند: البطائنی (ص 373 پانویس)، القرآن (ص 152)، المسلول (ص 147) که به صورت نادرست چاپ شده و مواردی تشدید بیجا.

* با اینکه شعرهای زیادی در کتاب آمده، نمایۀ اشعار ندارد. طبیعتاً این کتاب، کتاب شعر به شمار نمی‌آید، ولی به عنوان کتابی از قرن هفتم، از جنبۀ ادبی نیز قابل رجوع است. پس نمایۀ اشعار، کمکی به پژوهشگر تواند بود.

[12]
چند نکتۀ دیگر باقی می‌ماند:
1. آشنایی با این کتاب را، مدیون تلاش محقق خدوم عرصۀ فرهنگ مکتوب علوی، جناب استاد محمد مجتهدی هستم که در ایام سفر مشهد، در کتابخانۀ تخصصی امیرالمؤمنین علی علیه السلام آن را دیدم و به نگارش این سطور علاقمند شدم. بدین روی مراتب سپاس خود را از ایشان اعلام می‌دارم و امیدوارم به فضل عمیم خدای کریم، این بنای خیر دیر بپاید و در مسیر نورانی گسترش فرهنگ علوی توفیق بیشتر به دست آورد.
2. بررسی تحقیقات و تعلیقات مفصل محقق کتاب، خود فرصت دیگری می‌طلبد. دوست داشتم در این یادداشت به آن بپردازم که به دلیل اطالۀ کلام، از آن چشم پوشیدم و به فرصت دیگر موکول می‌شود.
3. مختصر نقدهایی که گفته شد، هرگز از ارزش کتاب نمی‌کاهد، بلکه زحمات محقق – چنانکه پیشتر گفته شد – نزد صاحب مقام ولایت عظمی سلام الله علیه مأجور است و برای پژوهندگان این وادی راهگشا است و دعای خیر آنان را در پی دارد.
4. نگارش این سطور در آستانۀ غدیر سال 1437، عید بزرگ ولایت و امامت را فتح باب خیری از ناحیۀ مقدسۀ آن امام همام بر خود می‌دانم و جبهۀ شکر بر خاک می‌سایم.
5. تدوین این قلم انداز در آخرین لحظات عصر جمعه 14 ذیحجه 1437 پایان می‌گیرد، در لحظات استجابت دعای روزی متعلق به امام عصر علیه السلام. از فضل بی حساب خدای منّان امید چنان دارم که در ظهور حضرتش تعجیل فرماید و دست لطف آن امام همام را بر سر همگان مستدام بدارد.
در پایان این سفرنامۀ آسمانی، خطاب به آن امام موعود، به زبان شاعر می‌گویم:

خجل از روی حبابم که بدین تنگیِ ظرف
هر چه در وسعت خود داشت، به دریا بخشید
جمعه ۲۶ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۳۱