مقدمه
حیات هر علم و فنّ، موکول به تداوم آن از طریق تعلّم و تعلیم آن و انتقال دانستنیها و تجربههای مربوط به آن، به نسلهای آینده است. تاریخ نشان داده که هر علمی در این فرآیند قرار نگرفت، میمیرد، آنگاه حتی متونی که بر اساس آن نوشته شده، عملاً بیخاصیت یا کم خاصیت میشوند. دهها علم که امروزه از آنها با عنوان کلّی «علوم غریبه» یاد میکنیم، در این شمارند. حرفههایی که بیشترین اثرِ بر جای مانده از آنها، خاطراتی است که در سینۀ افراد کهنسال مانده و دیر یا زود به فراموشی سپرده میشوند.
این سطور، مقدمهای است بر گزارشی کوتاه، اما مهم از انقراض دیبای شوشتری که میرزا اسماعیل مستوفی تفرشی (متخلص به دبیر) در قرن سیزدهم، این انقراض را پیامد طاعون سال 1247 شوشتر میداند. به عقیدۀ او، در این بیماری فراگیر که صدها کشته داده، استادان و شاگردان این صنعت همگی جان دادند و این حرفه را با خود به زیر خاک بردند.
مستوفی (متولد 1261 قمری) کتابی دارد با عنوان «نخبة التواریخ فی موادّ التواریخ» (نسخه خطی شماره 8998 کتابخانه مجلس). بخش عمدهای از آنچه از این کتاب که بر جای مانده است (و بخش عمدۀ آن به دست ما نرسیده است) شامل مادّه تاریخهای مربوط به رویدادها و شخصیتها است که نگارندۀ این سطور، بر اساس آن گفتاری تهیه کرده و در آیندۀ نزدیک در یکی از مجلات علمی منتشر خواهد شد. انشاء الله.
اما نکتهای از این کتاب که در این یادداشت نقل میشود، مربوط به انقراض دیبای شوشتر است که عیناً نقل میشود. بر مبنای این سند، طاعون شوشتر به سال 1247 سبب انقراض دیبای شوشتری شده و این سال به لفظ ابجد مطابق با کلمۀ «غُرُمبه» است که در لهجۀ شوشتری به معنای حادثۀ بزرگ و موحش است و آن سال در میان اهالی شوشتر در آن زمان به همین نام نامیده شد. این یادداشت، ضمناً برگی از تاریخ این دیار کهن را نشان میدهد.
متن
تاریخ انقضای دیبای ششتری از انقراض استادان آن فن از علت شیوع طاعون در آن سرزمین، سه سال قبل از وفات فتحعلیشاه مغفور، البسه الله حلل النور.
حیات هر علم و فنّ، موکول به تداوم آن از طریق تعلّم و تعلیم آن و انتقال دانستنیها و تجربههای مربوط به آن، به نسلهای آینده است. تاریخ نشان داده که هر علمی در این فرآیند قرار نگرفت، میمیرد، آنگاه حتی متونی که بر اساس آن نوشته شده، عملاً بیخاصیت یا کم خاصیت میشوند. دهها علم که امروزه از آنها با عنوان کلّی «علوم غریبه» یاد میکنیم، در این شمارند. حرفههایی که بیشترین اثرِ بر جای مانده از آنها، خاطراتی است که در سینۀ افراد کهنسال مانده و دیر یا زود به فراموشی سپرده میشوند.
این سطور، مقدمهای است بر گزارشی کوتاه، اما مهم از انقراض دیبای شوشتری که میرزا اسماعیل مستوفی تفرشی (متخلص به دبیر) در قرن سیزدهم، این انقراض را پیامد طاعون سال 1247 شوشتر میداند. به عقیدۀ او، در این بیماری فراگیر که صدها کشته داده، استادان و شاگردان این صنعت همگی جان دادند و این حرفه را با خود به زیر خاک بردند.
مستوفی (متولد 1261 قمری) کتابی دارد با عنوان «نخبة التواریخ فی موادّ التواریخ» (نسخه خطی شماره 8998 کتابخانه مجلس). بخش عمدهای از آنچه از این کتاب که بر جای مانده است (و بخش عمدۀ آن به دست ما نرسیده است) شامل مادّه تاریخهای مربوط به رویدادها و شخصیتها است که نگارندۀ این سطور، بر اساس آن گفتاری تهیه کرده و در آیندۀ نزدیک در یکی از مجلات علمی منتشر خواهد شد. انشاء الله.
اما نکتهای از این کتاب که در این یادداشت نقل میشود، مربوط به انقراض دیبای شوشتر است که عیناً نقل میشود. بر مبنای این سند، طاعون شوشتر به سال 1247 سبب انقراض دیبای شوشتری شده و این سال به لفظ ابجد مطابق با کلمۀ «غُرُمبه» است که در لهجۀ شوشتری به معنای حادثۀ بزرگ و موحش است و آن سال در میان اهالی شوشتر در آن زمان به همین نام نامیده شد. این یادداشت، ضمناً برگی از تاریخ این دیار کهن را نشان میدهد.
متن
تاریخ انقضای دیبای ششتری از انقراض استادان آن فن از علت شیوع طاعون در آن سرزمین، سه سال قبل از وفات فتحعلیشاه مغفور، البسه الله حلل النور.
غُرُمبه به لفظ اهالیّ شُشتر
غریوی است کان خیزد و خاست ناگه
ز طاعون کز آن نسخ شد نسج دیبا
بدان سال تاریخ از آن شد «غرمبه»
(1247)
توضیح آنکه دیبای ششتری نام اقمشه و امتعهای بوده مخصوص بلاد ششتر، که تا سه سال قبل از فوت فتحعلی شاه آن بافته در تمام روی گیتی اشتهار و انتشار داشته و اصل آن از پنبۀ «قلَبلَب» است که در صحاری و براری آن بلاد میروید و استادان آن فن، از رشته و ریسمان آن دیبا میبافتند.
تا در سنۀ هزار و دویست و چهل و هفت، از عارضۀ مرض طاعون، تمام کارگران آن عمل که قریب پنجاه شصت کارخانۀ دیبا بافی داشتند، و جمعی کثیر از اهالی آن شهر به آن مرض درگذشتند و آن اجزائی که موجب لطافت و نظافت و امتیاز دیبا بود، از میان معدوم شد.
دیگر باره که مردمان خواستند آن صنعت را به روی کار آورند، هر چه سعی و جهد نمودند، به لطافت و نظافت نخستین میسّر نگردید، تا اینکه ناچار دست از اقدام آن کار بازداشتند، و آن صنعت منسوخ گردید.
و چون اهالی ششتر، آوازهای صعب مهیب را «غرمبه» گویند، و در آن سال آوازۀ طاعون از آن بلد برخاسته بود، بدان سبب نام آن سال را غرمبه نهادند. و لفظ غرمبه نام آن سال و مادۀ تاریخ نسخ دیبا گردید.
چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۰۴