نکته 141 تا 147

[141]

متن: فلا یجوز أن یقال أنّ للصفات الطّارئة بالمتعلّق دخلاً فی تعلّق الحکم به.
ترجمه: لذا جایز نیست گفته شود صفتهای پیش آمد ناگهانی برای متعلّق دخالتی در تعلّق حکم به آن دارد.
پیشنهاد: بدین روی نمی‌توان گفت که ویژگی‌های تعیین شده برای گاو خاصّ، دخالتی در تعیین آن برای حکم ویژه‌اش دارد.
نکته: ناگهان رسیدیم به صفتهایی که ناگهان پیش آمد و گاو بیچاره را به کشتن داد! اگر مترجم به فضای متن توجه کند، به خودش تا حدی اجازه می‌دهد که به مضمون بیشتر بیندیشد تا ترتیبی از الفاظ که مؤلف برای بیان مقصد خود در نظر گرفته است.

[142]

متن: منتقض بکثیر من الموارد التي إنشاء الحکم فیها بصیغة المضارع.
ترجمه: در بسیاری از موردها که انشاء حکم به صیغۀ مضارع آمده قانون شکنی است.
پیشنهاد: این دیدگاه در موارد متعدّد که حکم به صیغۀ فعل مضارع آمده، نقض می‌شود.
نکته: روح مؤلف از قانون شکنی بیزار است. او را در عالم برزخ نلرزانید!

[143]

متن: قال غیره: و إنّما دخلته الهاء علی أنّه واحد من الجنس [در مورد کلمۀ بقرة]
ترجمه: غیر از او گوید: جز این نیست که هاء بر آن اضافه شده به این معنی که یکی از جنس باشد.
پیشنهاد: دیگران گفته‌اند: حرف هاء بر آن افزوده شده، فقط به این سبب که یکی از مصادیق این جنس را نشان دهد.
نکته: خدا وکیلی! شما به این ترجمه می گویید جملۀ فارسی؟!

[144]

متن: و فی التنزیل: .... [بخشی از کلام منقول از لسان العرب]
ترجمه: و در (التنزیل) است: ....
پیشنهاد: در قرآن آمده است: ...
نکته: 1. خوانندۀ متوسّط با خواندن جملۀ مترجم در ذهن خود به کتابی جدید دست می‌یابد، به نام التنزیل؛ که نام دیگرش «نیست در جهان» است. 2. در برخی کتابهای لغت، به جای آن آمده است: «التنزیل العزیز». در بازگردان این عبارت، احتمالاً می‌نویسند: کتاب التنزیل که آن را کسی به نام عزیز نوشته است! حالا دنبالش بگردید! احتمالاً نام دیگر این کتاب، «اصلاً نیست در جهان» است، یا: «گشتیم نبود، نگرد نیست»!

[145]

متن: فلیعلم أنّه لا یسوغ لمن قصر فهمه فی المحسوسات و توغّل فی العلوم الطبیعیّة و اعتنی بشأنها أن یتصدّی لتفسیر القرآن ...
ترجمه: دانسته شود بر کسی آسان و روا نیست که فهم و درکش در محسوسات کوتاه در دانشهای طبیعی فرو رفته و آنها را مورد توجّه قرار داده است، متصدّی تفسیر قرآن شود ...
پیشنهاد: باید دانست کسی که فهم و درک خود را به محسوسات منحصر بداند، فقط در دانشهای طبیعی فرو رود و تنها به آنها توجّه کند، حق ندارد متصدّی تفسیر قرآن شود ...
نکته: «دانسته شود»! که این لحن بیان مناسب است با سریال‌های تاریخی زمان مغول تا قاجار و ... نه یک کتاب علمی در این سالها.

[146]

متن: قال القمشه ای في تعلیقته علی التمهید: طائفة من الصوفیة قد ذهبت ... و لعلّهم یسندون ذلک إلی مکاشفاتهم و یازمهم نفي الشرایع و الملل ...
ترجمه: قمشه‌ای در پاورقی بر تمهید گوید: گروهی از صوفیه به دنبال آن رفته‌اند ... شاید آن را مستند می‌کنند به مکاشفه‌های خودشان که بر آنان واجب می‌کند نفی شریعتها، ملتها، ...
پیشنهاد: قمشه‌ای در تعلیقۀ خود بر تمهید [تمهید القواعد] گوید: گروهی از صوفیه عقیده دارند ... شاید آن [عقیده] را به مکاشفه‌های خود مستند می‌کنند. چنین عقیده‌ای آنان را به نفی شرایع و ادیان مُلزم می‌کند ...
نکته: 1. اگر مؤلف بنا بر اختصار در مورد اسم کتابی داشت، وظیفۀ مترجم است که تا حد امکان مطلب را برای مخاطب روشن کند. در عین حال، توضیح را متمایز از متن بیاورد. لذا نام کتاب در درون قلاب یاد شد. 2. کلمۀ "ذهب" یعنی رفتن، ولی در اینجا نه به معنای رفتن ظاهری، بلکه عقیده. 3. کلمۀ "ملت" یعنی دین الهی، در مقابل "نحله" که به معنای آیین غیر آسمانی است. لذا کتابهایی در موضوع «ملل و نحل» نوشته‌اند. در حدود دو قرن پیش در عثمانی این کلمه را برای «مجموع مردم یک کشور» به کار بردند، و این خطا هنوز ادامه دارد. باید هنگام ترجمه به این موارد دقت شود. 4. در بارۀ کلماتی مانند "واجب" پیشتر نیز گفته شده که نباید خود را اسیر بار فقهی این واژه‌ها کنیم.

[147]

متن: و الفریق الثاني قد فرّطوا و عادوا بحصرهم العلم و المعرفة فی الحسّ و التّجربة فقط
ترجمه: گروه دوم افراط و ستم کرده‌اند با محصور کردن علم و معرفت فقط در حسّ و تجربه.
پیشنهاد: گروه دوم تفریط کرده‌اند، از آن روی که دانش و آگاهی را فقط به حسّ و تجربه منحصر می‌دانند.
نکته: 1. کلمۀ "فرّطوا" را نباید به افراط برگردانیم. 2. افراط را در اینجا نباید به ستم برگردانیم، گرچه هر افراط و تفریطی در نهایت، نوعی ستم است، به خود یا دیگری. 3. زبان فارسی برای جمله سازی ساختاری دارد. چرا رعایتش نکنیم؟
يكشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۸:۴۶